بسم الله الرحمن الرحیم
از این به بعد مطالبی که از من در نشریات مختلف به چاپ می رسد در وبلاک درج خواهد شد.
مطلب چاپ شده در ماهنامه شهر سبز:
محمدهادي عليبابايي
www.afagh.blogfa.com
ديروز بود كه آن زن، سرش را بالا ميگرفت و هر وقت از او هويتش را ميپرسيدند، بادي به گلو ميانداخت و با افتخاري عجيب ميگفت: مادر شهيد... اما امروز، در و ديوار شهر شهيدپرور، سخنها ميگويد.از آن عكسي كه بر در و ديوار سيماني كشيده شده بود، حالا فقط يك لكهي رنگي مانده و اسم ناخوانايي كه به رنگ خون است.اما كمي رنگش پريده، شايد خجالت ميكشد، خجالت از اينكه نايب يك آسماني باشد، آن هم در اين وضع. امروز ديگر نئونهاي غول آسايي كه تصوير...
بقیه متن در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:14  توسط محمدهادی
|
به نام اونی که اگه حکم کنه هممون محکومیم
سلام
به همین سرعت ۱۸ روزش گذشت.افتادیم تو سرازیری.از این زود تر هم بقیش میگذره.اگه این سریال های تلویزیون هم نبود معلوم نبود میفهمیدیم که چندمه.آره! زود میگذره.از اولشم زود میگذشت. "کَلَمحِ البَصَر،او هو اقرب" فقط باید بگم،اعنی میتونم بگم:خدا آخر و عاقبتمون رو به خیر کنه.خداییش قصد نوشتن و به روز کردن نداشتم.ولی... .البته بماند که حالا هم که دارم می نویسم معلوم نیست بشه فرستادش رو وبلاگ چون هر لحضه ممکنه کارت تموم بشه.خوب اگه شما دارید رو وبلاگ می خونیدش لابد که تموم نشده تا وقت آپ...!
باید تا چند دقیقه دیگه برم مسجد.یه کم اگه بشه خلوت کنم.هنوز متن صحبتم رو آماده نکردم.نت برداری هم نه.اشتباه نکنی یه وقت! امشت نه منبر دارم نه سخنرانی نه...! فقط یه قرار ملاقات دارم به خدا.موندم چی بهش بگم.چی میگم؟!باید حسابمو با خودم روشن کنم.آخه برای کسی که از خودم بیشتر به حالم عالمه باید متن آماده کرد؟ اینها رو که مینویسم اصلا برای این نیست که کسی بخونه که بعدا بخواد بگه:به به یا بگه:ولش کن بابا... .فقط دارم این چیزها رو که شاید تو بهش میگی:... . نمیدونم چی میگی بهش اما توی این مورد اصلا برام نظرت مهم نیست.ولی باز اگه دلت خواست باهام هم نوا بشی،باشه!نظر بده.
هنوز نمیدونم کجا میخوام برم.کدوم مسجد؟ آخه دست من نیست تا چی خدا بزاره جلوی پام و به قول بعضیا چی قسمت باشه.
-تا چی توفیق بشه.
راستی احتمالا این مطلب رو بعد از شب نوزدهم میخونی-البته اگه بخونی-.اگه یه وقت حالی پیدا کردی منم دعا کن.میگن: "الجار،ثم الدار".منم که ظاهر همسایتونم تو اینترنت...!!!
تا خدا چه خواهد...
ببینم امشب میتونم همه چیزمو بدم دستش...!!! ؟؟؟
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 22:5  توسط محمدهادی
|