تبليغاتX
پُر از آفاق

پُر از آفاق

یا مَن فی الآفاقِ آیاتُه...

لازم نیست این مطلب را بخوانید

باز هم می گویم لازم نیست این مطلب را بخوانید.این ها نوشته های یک دل است.دلی که نوشته هایش همه تکراری اند.دلی که همه ی حرفش یک بغض است.دلی که دل خسته است..دل خسته از خودش.می خواهید چه بخوانید؟ این حرف های تکراری؟!
باز هم می گویم برای خودم.خسته ام.مانده ام.درمانده ام.فقط می توانم آه بکشم.بعضی وقت ها یک پیامک از طرف خدا می رسد.شاید به دل یکی می اندازد تا چیزی برایت بفرستد.آدرس خداست.فرستنده شاید نمی داند این چیست اما تو می فهمی که باز خدا دستش را دراز کرده و لبخند زده.می خواهد متوجه ات کند.گوش من کر است.صدایش را نمی فهمم.یکی را مامور می کند که بفهماندت:"آهای.بیچاره.خدا می گوید برگرد"برمی گردی و نگاه می کنی.خدا است.به رویت می خندد.شرمنده می شوی.آب می شوی عین شمع.روی بر می گردانی و اشک می ریزی عین شمع.یا می خواهی ناز کنی باز هم برای خدا.یا رویی نداری در روی خدا بیندازی.غافلی از این همه کرم و لطف خدا.شاید خجالت می کشی مثل من.این هم شاید پیامکی از جانب خدا بود که بنده ای فرستاد:

شب های بلند بی عبادت چه کنم؟
این من به گناه کرده عادت چه کنم؟

یاران همه گویند خدا می بخشد!
گیرم که ببخشد،ز خجالت چه کنم؟

باز هم برنگشتم.چه کنم؟کلافه شده ام از خودم.از این همه لجبازی با خدا و خودم.گفتند:صد بار اگر توبه شکستی... اما حساب و کتاب من از صد بار و هزار بار و... گذشته.من که از خودم نا امیدم.ولی نمی توانم از "او" نا امید شوم.اگر از او هم نا امید شوم...او که عین امید است،دیگر خودم را نابود کرده ام.
خدایا به دادم برس.خودت دست دراز کردی تا برگردم.خودت دستم را بگیر.مرا در آغوشت بکش.ای که از مادر مهربان تری."الهی لا تکلنی علی نفسی طرفة عین ابدا"
ماه رجب آمده.باشم یا نباشم شعبان هم می آید بعد هم رمضان یعنی ماه میهمانی ات.داری بندگانی که از همین رجب آماده می شوند تا تو را ملاقات کنند اما من... .من که حسابم... .مددی کن تا برگردم.
باید آماده شوم.یک بار دیگر.شاید بخواهد که بتوانم و برگردم.می روم یک بار دیگر غسل توبه کنم...و می خوانم:"یا من ارجوه لکل خیر و آمن سخطه عند کل شر..."

-راستی لازم نیست برای این مطلب نظر بدهید چون برای خودم نوشته ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 22:27  توسط محمدهادی  |