نامهای به...(بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست)+ویرایش1
بسم الله الرحمن الرحیم
اعوذ بالله من نفسی و من الشیطان الرجیم
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدةً من لسانی یفقهوا قولی
همشهریان، دوستان و همبلاگیها سلام
لازم دانستم تا چند سطری را بنگارم.باشد که مورد رضای اله قرار گیرد(تا که قبول افتد و که در نظر آید)
گاهی سخنی از فردی صادر میشود و در ذهن خود مرادی دارد.این در حالی است که شنوندگان، دیگر معنایی را از الفاظ متصور میشوند و به همین جهت نسبت به معنای مفهوم عکسالعمل نشان میدهد.در نظارهی اول چنین کنش و واکنشی معلول خطای نگارنده و یا متکلم است.چرا که نتوانسته چنان که شاید منظور را تفهیم کند.اما شایستهی شنوندگان و خوانندگان بصیر آن است که ابتدا تفحصی از مراد گوینده به عمل آرند.
پیرو مطالب یاد شده لازم است در مورد مسایل رخ داده چند کلامی سخن گویم:
اولاً:بنده و یا هر کدام از شما یاران، مرتبهی عصمت را در خود نمییابیم.پس به دور نیست که هر لحظه گناهی را مرتکب شویم.به طریق اولا(اولی)هر لحظه،خطایایی برای ما متصور است.اما چیزی که شایسته است درنگهایی است که میتواند راهگشا باشد.احتمال اشتباه برای خود، نیمی از راه است.و باید دانست که پی بردن و اذعان به خطا بهتر از کتمان آن است.و به قول حافظ:«طمع ز فیض کرامت مَبُر که خُلق کریم×گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید»
ثانیاً: بی شک باعث برخی از بدبرداشتها ضعف بلاغت نگارندهی این سطور در عین فصاحت نسبی بوده.به همین جهت شایسته است که به خاطر این اشتباه از ساحتهای عزیزی که بدین واسطه آلوده گشته طلب بخشایش کنم.
ثالثاً: همانگونه که در حضور برخی دوستان و سوار بر امواج با برخی دیگر عرض نمودم بنده همیشه به تمامی تفکرات احترام گذارده و هیچگونه اهانتی را نسبت به تفکرهای پاک روا نمیدانم.گرچه خطوط قرمزی را برای خود در نظر دارم که به هیچ وجه تخطی از آنان را بر نمیتابم.یکی از این خطوط قرمز که مسلماً بر آن پای خواهم فشرد.حریم ولایت مطلقهی فقیه و فرامین شخص مصداق آن است.این که بنده انتظار داشته باشم که به فرمایشات رهبر معظم انقلاب مبنی بر عدم تخریب وجههدولت و دولتمردان عمل شود توقع زیاد و یا نا به جایی به نظر نمیآید.بر خود فرض میدانم که هر جا که چنین تخلفی صورت گیرد به واسطهی اینکه بحث اعتقادی است و از فضای سیاستبازیهای معمول خارج شده،برخورد خود را عملی کنم.اما در انتخاب شیوهی این نهی،از عباراتی استفاده کرده ام که در نزد خود معنایی به دور از نزاکت و حرمت نداشتهاند.اما یا به واسطهی دوریام از محاورات معمول و یا به دلیل ارتباط تنگاتنگ با متون عربی و...این عبارات معنای دیگری را حمل کردهاند که در جهت خلاف اخلاق بوده اند.به نظر میآید کمی جزییتر باید نشان دهم.اگر بنده مسئلهی مناقشه در مَثَل را روا نمیدانم(بنا بر آنچه خواندهام و شنیدهام)به خود اجازه میدهم که با شباهتی جزیی نیز این مثل را به کار ببرم.در حالی که در اذهان، این مطلب به شکلی دیگر مطرح میشود به گونهای که از مَثَل شباهتی کلی را متوجه میشوند.(و قِس علی هذا)
رابعاً: لازم میدانم با توجه به موارد یاد شده،نظر خود را مجددا و به طور اجمالی بیان کنم:
بنا بر تعریف رهبر عزیزمان از تخریب همهی افراد حقیقی و حقوقی(در چارچوب نظام جمهوری اسلامی)و همچنین نکوهش چندین بارهی ایشان،مخربین را، بنده هر گونه تخریب را-به خصوص در مورد ریاست محترم جمهوری-مخالفت صریح و واضح با بیانات نایب امام زمان میدانم و عمل کننده به این کار را مستحق بالاترین نکوهشها میدانم.بدیهی است که اصرار ورزیدن بر صحت این عمل-آن هم به شیوههای قدیمی مغالطه و جدل که دیگر رنگی بر رخسار حنایشان نیست-نه تنها دستکمی از اصل آن ندارد بلکه موجب فزونی گناهشان است.اما در پاسخ به دوستی که مطلب مورد نظر را به عنوان یک نقد خوانده بودند و سپس از نقد حمایت کرده بودند باید عرض کنم که:فاصلهی نقد و تخریب مویی است.اما در این مورد به راحتی و با دیدی ساده میتوان همه چیز را به راحتی فهمید.شما اگر این عنوان مطلب را به هر احدی اعلام کنید-بدون اطلاع آن فرد از گوینده و حتا ماجراهای قبل و بعد-میتواند به راحتی بگوید که نقد است یا تخریب.اما گفته شدن این مسائل در حالی که رهبر معظم انقلاب حمایت خاصهی خود را به تازهگی مورد تاکید قرار دادهاند و اصرار بیش از پیشی نسبت به نمایان کردن نکات مثبت داشته اند آیا معنایی را غیر از تخریب بیان میکند؟ حال بگذریم از اینکه این سخنان از کسانی صادر می شود که خود را مطیع ولایت میدانند و البته در همهی نوشتههای سه سالهشان رگهای از نکات مثبت دیده نمیشود و تنها لکههای سیاه را به سیاهنمایی گماشتهاند.
خامساً: اگر چه کسانی که به روی خورشید خاک میپاشند جز خسران برای خود ارمغانی نمیخواهند و هیچگاه روی خورشید را آلوده نمیکنند اما آنچه خواستم مبنی بر عذرخواهی آنها برای خیر خودشان بود.چرا که افرادی که اینگونه اظهار وجود میکنند گام در راهی نهاده اند که پیش از این افرادی مانند "رشدی" رفتهاند.اهل فضل میدانند که عدم تبعیت از نایب، کمی از سرپیچی از امام ندارد.و اگر چه این عذرخواهی که صورت گرفته در قوارهی آن توهین نیست اما از جایی که ما ظواهر را به حجیت میگیریم،دلیلی برای ادامه نیست.یا به قول حافظ:«اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش×که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود»ما مأمور به درون نیستیم.هرکه با حساب خود:«ذره را تا نبود همت عالی حافظ×طالب چشمهی خورشید درخشان نشود»تنها میتوان در وصف چنین تفکراتی چنین گفت:«یک عده مس که رنگ طلا هم ندیدهاند×تهمت به بی کفایتی کیمیا زدند»(رضا جعفری)
سادساً: بر خود لازم میدانم از همهی دوستانی که تا کنون(به خصوص در مسئلهی اخیر)بنده را مورد لطف خود قرار دادند و نظرات مثبت و منفی خود را صادقانه ابراز کردند تشکر کنم.همان دکتر دشمن زیاری و همان آقای ریاضی و همان آقای شجاعی و همان آقایان صنعتی و همان آقای امامی و همهی آنان«کآفرین بر نظر پاک و خطاپوشش]ان]باد»(حافظ)
در پایان سخن لازم است عرض کنم که ارزش ولایت آن قدرها است که به خاطر شکم آن را نفروشیم.کسی که حاضر میشود به خاطر شکمش "ولی" را تخطئه کند،بد معاملهای کرده است.«بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست×باور کنیم پاسخ آیینه سنگ نیست»(البته به آنان که این سخنان را درک نمیکنند باید گفت:«در نظر بازی ما بی خبران حیراناند×من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند»...«زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد×دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند»)
«جهانیان همه گر منع من کنند از عشق×من آن کنم که خداوندگار فرماید»
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
محمد هادی علی بابائی
بامداد 7/6/87
خارج از مطلب: با توجه به سرعت نگارش این نامه به دلیل فوریتش احتمال دارد که در روزهای آینده اضافاتی بر آن داشته باشیم.از همهی همراهان تقاضا دارم ضمن مطالعه نظرات خود را بفرمایند و پس از این نیز پیگیر اضافات باشند.
ویرایش ۱: لازم میدانم از برادر عزیز جناب حسین خرسند تشکر و عذرخواهی ویژهای را داشته باشم.اولاً به علت اینکه نام شریفشان از کیبورد اینجانب افتاد و البته علتش هنگ مغزی در ساعات نیمه شب است.(به زمان این پست دقت کنید)ثانیاًبه علت رهنمود ایشان که با کمال متانت و حتا در قسمت نظرات خصوصی صورت گرفت.

