تبليغاتX
پُر از آفاق

پُر از آفاق

یا مَن فی الآفاقِ آیاتُه...

"طوفان ديگري در راه است"

طوفاني توي دلم انداخت.طوفاني توي دلم به پا شد.طوفاني كه دلم را از جا كند.طوفاني كه انگار جز او "طوفان ديگري" نبوده و نيست.تازه آخر كار وقتي "قرآن‌وار" مي‌بوسيدمش مژده مي‌داد...با فونت درشت:"طوفان ديگري در راه است".دلم ذوق-ذوق مي‌كند براي "طوفان"

معمولا اين طور بوده‌ام كه اين "حس"ها را به اشتراك مي‌گذاشته‌ام.دوست داشته‌ام كه همه مثل من، "اين" را تجربه كنند.گفتم از"ش" بگويم و بنويسم.اگر از دستم بر مي‌آمد يكي يك نسخه‌اش را به "همه" مي‌فرستادم.پس توصيه مي‌كنم بخوانيدش.بخوانيدش و بچشيدش.در آغوش طوفان بيافتيد.سعي كنيد غرق شويد.
يك قطره از طوفان را مي‌گذارم تا بر سر انگشت بچشيد:

«گفت:"ببين مازي جون! وقتي از بيرون نگاه مي‌كني به دنيا-يعني از بالا- تازه مي‌فهمي كه ماجرا خيلي فرق داره با اون چيزي كه از تو مي‌ديديم. وقتي از اون طرف نگاه مي‌كني، همه‌ي اون چيزايي كه فكر مي‌كردي كنتراسته مي‌بيني كه عين هارمونيه. حتي رنگ و وارنگ بودن آدمها.
اگر همه‌ي آدمها يكپارچه نور مي‌شدن، محشر بود. ولي وقتي بناي خدا اين نيست كه زوركي همه رو نوراني كنه، بايد همين رنگين‌كمان دلپذير رو سياحت كرد...»

بخوانيدش.اما اگر -مثل من- نمي‌توانيد دانه‌هاي مرواريد را پيش روي ديگران از چشم نثار دامان كنيد، بگذاريد براي خلوت.تاريكي شب و سوي چراغ و سكوت خواب، وقت خوبي است براي آرام باريدن.مثل من.بخوانيد و در 396بار لذت گم شويد و بعد در عمق سي‌صد و نود و شش صفحه‌اي اين طوفان در اشك‌هاتان "رنگين‌كمان" رصد كنيد و باز بباريد و به كويرهاتان صفايي بدهيد.باز هم مثل من.

پ.ن.1:«طوفان ديگري در راه است» رماني است از «سيدمهدي شجاعي».نمونه‌اي موفق از رمان مذهبي.فكر مي‌كنم چنان به اسم "رمان مذهبي"، "بد" نوشته‌اند كه اولش شرمم مي‌شد بر اين كتاب اين عنوان را بگذارم.

طوفان ديگري در راه است/اثر سيدمهدي شجاعي
سيدمهدي شجاعي

پ.ن.2:تا حدودي از جنگ ادبياتي‌ها بر سر«طوفان» و «توفان» خبر دارم.خودم هم معمولا «توفان» مي‌نويسم.اما اين بار به احترام رسم الخط «سيد مهدي شجاعي» طوفانش كردم.در عبارت‌هاي كتاب هم به همين "علت" جدانويسيراتعطيلكردم.

پ.ن.۳:خريد اينترنتي كتاب "طوفان ديگري در راه است"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 22:51  توسط محمدهادی  | 

دانش آموز زرنگ!

پسرک مثل همیشه با روپوش چروکیده و آستین خیس برگشت.در خانه را با پا باز کرد.
صدایش به فریاد می مانست:"به چه حقی این...جرات کرده حق منو بخوره؟! مگه شهر هرته که یه معلم یه لا قبای بی...بتونه نمره ی دانش آموز با انضباط و درس خونی مثل منو تژدید(:تجدید)کنه؟!من اقلش ۲۰ می گرفتم.این مرتیکه...منو مردود کرده..."
مادر از آشپزخانه سر را بیرون آورد و با تعجب نگریست.پدر را دید که خسته از یک روز پر کار حالا جلوی کولر لم داده و با شنیدن فریاد حق طلبانه ی فرزند تقریبا از مواخذه ی آمار تجدیدی ها، مردودی ها و حتا پی گیری "صفر" انضباط منصرف شده!
پسرک سکوت را شنید و صدایش را بالاتر برد:"مگه شهر هرته!همین فردا می رم حقشون رو می زارم کف دستشون.مگه شهر هرته!بیچارشون می کنم.مگه من میزارم؟! اصلا کسی حق نداره حق منو بگیره؟!مگه شهر هرته!"

{مربع}

با پایش در را باز کرد.با حالتی بین گریه و فریاد که سعی می کرد فریادش را بچرباند گفت:"مگه شهر هرته!نمی تونن حقمو بخورن! مرتیکه...اسم خودشو گذاشته مدیر.میگم حقمو خوردن میگه برگتو دوباره تصحیح می کنم.بهش گفتم این معلمه...با من لج افتاده!میگه برگت که هستش! منم گفتم لازم نکرده!مگه شهر هرته!اگه نخواین قبولم کنین، حلالتون نمی کنم.اون دنیا یقه تون رو میگیرم.مگه شهر هرته!"

{مربع}

وقتی مادر گفت پدر رفته مدرسه تا از حق او دفاع کند زردچوبه ی دست مادر به روی پسر پاشید.با حالتی که دیگر گریه ی کامل بود رفت و از اتاقش ساکی را برداشت.

{مربع}

از تابلوی بزرگ پایانه گذشت.چشمی دواند و به سمتی رفت.در مقابل خانمی خوش بر و رو ایستاد.دست در جیبش کرد.مقداری پول مچاله و مقداری سکه که درمیانشان می شد تکه های ریز سفال را دید بیرون آورد و روی میز ریخت.آرام سرش را به سمت همان خانم برد.زیر چشمی اطرافش را پایید.آهسته و با صدایی مملو از بغض و پر از لرزش گفت:"خانم!ببخشید!بلیت برای شهر...هرت دارید!؟"

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 15:11  توسط محمدهادی  | 

تارنمای سبز

تا ديشب برايمان دغدغه بود.چند ساعت قبل تجربه شد و حالا خاطره است.

«تارنماي ما»

نمي‌دانم چرا بايد اين‌گونه باشد.چند ساعت از پايان همايش مي‌گذرد.سعي كردم فكر كنم.فكر كردم.بعضي از دوستان كه اكثريت بودند مي‌گفتند كه همايش اگرچه بهتر از اين مي‌شد اما در نوع خود خوب بود.من هم اول همين نظر را داشتم.وقتي حاج آقا صنعتي از عدم توفيق نصبي گفتند نظري خلاف آن را داشتم.مثل دوستان حاضر.اما وقتي فكر كردم ديدم هر كسي با چيزي مقايسه مي‌كند.همايشي كه براي اولين بار باشد با دوره‌ي قبلي كه وجود نداشته مقايسه نخواهد شد.پس يا بايد با توجه به فعاليت و زحمتي كه كشيده شده سنجيده شود و يا با صورت ذهني كه پيش از برنامه تصور مي‌شود.حقيقت اين است كه در ميزان زحماتي كه دوستان ما انجام دادند همايش موفق نبود.در مقايسه با آن چه در ذهن من هم بود يعني همان ايده‌آل نسبي هم چنان كه بايد بود، نبود.در مورد اهداف هم نمي‌دانم تا چه حد برآورده شده كه البته نظر مثبت دوستان اگر براي دل‌گرم كردن من نبود، بنابر قاعده بايد نشانه‌ي محقق شدن باشد.اين هم نكته‌ي مثبت.
حكايت نفس نيست.شايد كم‌كاري از من بود.شايد مي‌توانستم بهتر كمك كنم.شايد بهتر از اين مي‌شد.شايد مي‌شد كه پايان جلسه شرمنده هيچ كس نباشم.نه به خاطر يادداشت‌هاي "پايان وقت".نه به خاطر تذكرهاي علني و مخفي كمبود وقت.نه به خاطر مقاله‌هايي كه در آخر جلسه و وقت خلوت خوانده شد.نه به خاطر آن‌هايي كه خوانده نشدند.نمي‌دانم اگر جاي هركدام باشم چه مي‌كردم.ترجيح مي‌دهم قضاوتي نكنم.
شايد هركدام از دوستان اگر در جريان فعاليت‌هاي صورت گرفته بودند.اگر بيداري‌ها و خستگي‌ها و دويدن‌ها و...را مثل من ديده بودند از اين همايش ابراز رضايت مي‌كردند يا نه.
واقعيت اين است كه اگر به ديد منطقي و محاسبه‌اي نگاه كنم براي من خيلي مفيد بود.اولين تجربه‌ي شركت در همايش و پشت صحنه‌ي آن.اولين تجربه‌ي اجرا.اولين شروع براي كاري كه شايد بعدها حركتي بزرگ شود.و در همه‌ي اين "اولين"ها بد نبودم.اما نمي‌توانم انكار كنم كه پيش خودم از آنچه شد و نشد راضي نيستم.
بيشتر از اين حس كه شايد كاري كرده باشم كه تلاش ديگران را ضايع كرده باشد و يا كاري را كه مي‌توانسته تلاش‌ها را به ثمر بنشاند را در عين توانايي و از سر غفلت انجام نداده باشم.اينك چه مي‌توانم بگويم جز تقاضاي بخشش.

«اجرا»

حدسش را مي‌زدم كه نتوانم حدس درستي بزنم.تجربه‌ي كارهاي ديگر يادم داده بود كه در آن لحظه همه چيز همان چيزي كه مي‌خواهي نيست.متن مجري نداشتم.مي‌دانستم عوض مي‌شود.با ذهنيت يك اجراي مدرن رفتم و به دلايلي خيلي كلاسيك و با چند اشتباه شروع كردم.كم كم عادت كردم.داشتم روي دور مي‌افتادم انگار.كاش به اين زودي تمام نمي‌شد.اقل فايده‌اش اين بود كه همه، داشته‌هاشان را رو مي‌كردند.نمي‌دانم چه‌طور بود.دوست دارم متوجه بشوم.
بايد تشكر كنم از همه‌ي آنهايي كه از پايان همايش تا همين لحظه به راه‌هاي مختلف تشويق كرده‌اند.از همه‌ي كساني كه در حين اجرا با لبخند و تكان‌هاي زيباي سرشان قوت قلب بخشيدند و دلگرمم كردند هم سپاس‌گذارم.اما دوست دارم بدون واسطه بدانم كه چه نقصي داشتم.لازم نيست كه چه كسي و با چه اسم و با چه ادبياتي بنويسد.فقط دوست دارم بدانم.خصوصي و عمومي هم فرقي ندارد.بنويسيد و بگوييد تا بدانم.

«گفته و ناگفته»

بعضي‌ها گفتند:
-مهندس محمدجعفر شفيعي(+)
-آقاي محمدهادي صحرابان(+)
-دكتر غريب فاضل‌نيا(+)
-استاد كاظم دهقانيان‌فرد
-آقاي بهادر رياضي(+)
-دكتر اسفنديار دشمن‌زياري(+)
-دكتر ابراهيم فياض(+)
-خانم فاطمه دريايي(+)
-آقاي علي بحراني(+)

بعضي‌ها نگفتند:
-آقاي مهدي تقي‌نژاد(+)
-آقاي علي‌اكبر فرشته‌حكمت(+)
-آقاي داود دهقان(+)
-آقاي اسلام برزيگر(+)
-آقاي مهدي صنعتي(+)
-آقاي حسين رضوي‌فرد(+)
-حجت الاسلام رضا صنعتي(+)
-مهندس مهدي رسته

«تارنماي سبز»

تا ديشب برايمان دغدغه بود.چند ساعت قبل تجربه شد و حالا خاطره است.

----------------------

پ.ن.1:از پايان همايش تا حالا اين‌ها نوشته شده:
(+)(+)(+)(+)(+)(+)(+)(+)(+)(+)(+)

پ.ن.۲:دو تا شعر برای این همایش آوردم.خیلی فشرده خوانده شد.خیلی ها هم نبودند.یکی اینجاست و دیگری اینجا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 0:32  توسط محمدهادی  | 

تعطيلات و قانون گل سرخ

به طور كلي تعطيلات فرصت مناسبي است تا خانواده‌ها براي ايجاد روحيه‌اي دوباره تفريحاتي را انتخاب كنند.اين تفريحات بيشتر با طبيعت در ارتباط هستند.رسم اين است كه هركسي و هر چيزي وقتي از پيش‌رفتش به نتيجه‌ي غرق شدن مي‌رسد رجوع مي‌كند به اصل.اصل جسمي ما هم همين طبيعت است.در آغاز سال از سويي تعطيلات و از ديگر سو فضاي دل‌انگيز بهاري و وجود حالتي كم‌مانند در طبيعت بر اين علت مي‌افزايد.اين روزها همه دوست دارند عقده‌ي يك ساله‌ي پشت ميز و كنج خانه را بر سر دشت و جنگل و چشمه و... در آورند.اما گاهي آن‌قدر گم مي‌شويم كه يادمان مي‌رود سال ديگري هم هست.ما هم اگر نباشيم نسل ديگري هست.چنان به جان طبيعت مي‌افتيم كه انگار پايان كار است.نمي‌دانم چرا اصلن نمي‌توانم حس دروني كسي را كه درخت مي‌سوزاند و هيزم مي‌سازد و...، آن هم براي يكي-دو ساعت درك كنم.همان بهتر كه درك نكنم.فكر مي‌كنم اگر از خبر سوختن جنگل‌هاي آمريكاي لاتين يا اروپاي شرقي و يا هرجاي ديگر از اين دنيا، ناراحت نشويم و تأسف نخوريم بايد در خود دنبال مشكلي بگرديم.حالا بياييد همين بغل گوش خودمان كه يكي دارد در روز طبيعت ريشه‌ي طبيعت را ذغال كباب مي‌كند.اگر نمي‌توانيم جنگل آن سوي جهان را خاموش كنيم، اگر نمي‌توانيم يخ‌هاي قطب را برگردانيم ولي مي‌توانيم با يك تذكر جان درختي را بخريم.راه دور نرويم.به جاي صدور بيانيه با خود عهد كنيم خودمان و فاميل‌مان كه لابد تا حدودي حرف‌مان را مي‌شنوند را قانع كنيم كه كاري خلاف انسانيت نكنند.كاري كه رو سياهي براي نسل‌مان بياورد.كاري كه خانه‌ي فرزندانمان را خراب كند.مگر اين شهر يا اين كشور چند خانواده است.آيا در هر خانواده يك فرهيخته يافت مي‌نشود كه مدد كند؟بياييد با خود حل كنيم اين موضوع را كه:

يادمان باشد كاري نكنيم كه به قانون گل سرخ بربخورد.

 

*در آغازين دقايق از اولين ساعت از اولين روز از اولين ماه سال 1388 خورشيدي اين چند خط را براي پنجه‌هايي سبز نوشتم.باشد كه اين عيدي، مبارك باشد براي سالي سبز و مبارك.

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 0:13  توسط محمدهادی  | 

شاهکار

خودم اعتراف می‌کنم که اطلاع چندانی از نقاشی ندارم.هیچ کدام از سبک‌های کلاسیک و مدرن نقاشی را نمی‌شناسم."پیکاسو"و"ونسان ونگوک"و"لئوناردو داوینچی" را هم فقط با اسم می‌شناسم.حتا بعضی وقت‌ها شک می‌کنم که نقاش‌اند یا مثلا نویسنده یا کارگردان.
(حسابی دارم دور می‌افتم از مقصودم.)
اما نظری دارم که شاید خیلی‌ها مخالفش باشند: ارزش هر راهی بسته به مقصد آن راه است.هنر هرچه هدفش زیباتر باشد با ارزش‌تر است.حالا هی بگویند هنر برای هنر...
چیزی که دیدم کم‌تر از یک شاه‌کار نبود و نیست.لازم نبود آنچنان پا در عرصه‌ی رئال گذاشته باشد که با واقعیت اشتباهش بگیریم.لازم نبود آن‌چنان عمیق و فلسفی باشد که ساعت‌ها بتوان آن را تحلیل کرد.چیزی که من دیدم اگرچه فراتر از سن خالق اثرش بود اما تمام ارزشش به همین خلاصه نمی‌شد.چیزی که دیدم عصاره‌ای از محبت خالصانه در رؤیایی کودکانه بود که آنقدر لطیف و مهربانانه، شده بود رنگ‌های مداد رنگی و بعد لم داده بود روی کاغذی که از دفتر نقاشی کنده شده.چیزی که دیدم وقتی همراه می‌شد با توضیح صمیمانه‌ی هنرمندش، فارغ از این‌که محبت برادرانه را لحاظ کنم چنان بر سر شوق می‌آوردم که از عمق دلم بخندم و تحسینش کنم.
غرض این‌که این‌کاغذ قناس را با همه‌ی آن تابلوهایی که میلیون‌ها دلار خرید و فروش می‌شود برابر نمی‌کنم.

شاهکار-محمدامین علی بابائی

توضیحات خودش هم شنیدنی است: این که تصویر، مربوط می‌شود به حضرت اباالفضل  که به آب رسیده و بعد آن آدمک‌های کمان به دست، یکی دست راست ایشان را هدف قرار می‌دهد و دیگری دست چپ.یکی دیگر هم چشم را نشانه می‌رود.شمشیر به دستی هم مشک(مشک را بشکه می‌گفت!)را پاره می‌کند.سمت چپ-بالا تصویر خیمه‌های اهل بیت است و سمت راست-بالا(یعنی همان خانه)مکان استقرار دشمنان.اسب هم که احتیاج به معرفی ندارد!
استاد 7 ساله‌ی ما شاه‌کارهای دیگری هم دارد که هر کدامش ساعت‌ها لذت می‌آفریند.اما چون فعلا همین یکی را در دسترس داشتم برای بقیه‌اش منتظرتان می‌گذارم.این را برای تاسوعا داشته باشید.

خدا کند هرچه بزرگ می‌شوی مثل ما دلت کوچک نشود.همیشه دلت دریا باشد؛ زلال و عمیق.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 0:33  توسط محمدهادی  | 

نمایی دیدنی از کازرون

شهرستان کازرون به رغم نکات مثبتی که در زمینه‌ی جاذبه‌های طبیعی و هم‌چنین مردمی انقلابی و باز پیشینه‌ی تاریخی دارد، هم‌واره به دلایل مختلف مهجور مانده است.اما هم‌شهرستانی‌های ما آن‌چنان که باید و شاید،خود را به رخ دیگران کشیده اند.از جمله مواردی که کازرونیان با فعالیت خود در آن به موفقیت‌های چشم‌گیری دست یافته‌اند،همین شبکه‌ی جهانی اینترنت است.امروز شهرستان ما با وجود وبلاگ‌های شخصی و گروهی فراوان در زمینه‌های مختلف از جمله سیاسی،اجتماعی،فرهنگی،ادبی و غیره و هم‌چنین با وجود سایت‌های مختلف اینترنی،خود را چون نگینی رخشان بر رکاب امواج و صفحه‌های مجازی سوار کرده،به گونه‌ای که اگر کسی مایل به شناختی اجمالی از کازرون باشد،کافی است با اتصالی کوتاه،فضای کنونی و پیشینه‌ی شهرستان را دریابد.بیش از این در این باب سخن گفتن به مثابه‌ی زیره بردن به کرمان است،چرا که دوستان ما همه‌گی از فضای مذکور مطلعند-حتی بیش از حقیر-.اما آن‌چه باعث شد این سطور را بنگارم این بود که در همین راستا قرار است که نمایی دیگر -و البته جامع‌تر-از هوای شهرستان در فضای مجازی به نمایش گذارده شود.اینک که گامی در راستای نمایاندن هر چه بیش‌تر و سریع‌تر کازرونمان برداشته شده است،بر خود فرض دانستم که این خبر مسرور کننده را به شما بدهم و هم‌چنین یادآوری کنم که شایسته است با هم‌یاری و هم‌دلی در این نما،نمایشی عظیم از کازرون و کازرونیان به اجرا نهیم.

پس «نمایی دیدنی از کازرون» در «کازرون نما»
کازرون نما
www.kazeroonnema.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 23:40  توسط محمدهادی  | 

از اول هم بنا این بود-کلیپ صوتی

 

حقیقتش این است که از اول هم بنا بر این بود.دوست داشتم همیشه در چارچوب آن چه می توانم و می خواهم بنا به خواسته های بینندگان وبلاگ و رفقای اینترنتی رفتار کنم.وقتی نظر سنجی "از وبلاگ چه می خواهید" را هم گذاشتم غرضم این بود که بنا به نظر شما دوستان مطالب وبلاگ را به روز کنم اما متاسفانه تا کنون به شکلی که می خواستم،نتوانسته ام.لذا از امروز سعی می کنم با نظرات و سلایق شما(اکثریت)هماهنگ شوم.

وقتی به نظر سنجی سر زدم دیدم(به استثنای گزینه ی آخر)کلیپ های صوتی برای دانلود رای بیشتری آورده.از این رو سعی می کنم به جز مطالبی که لازم میدان در وبلاگ گذاشته شود به ترتیب اولویت گزینه ی هایی که بیشتر از سوی شما مورد توجه واقع شده را در وبلاگ استفاده کنم.

ولی نکته ی جالب در مورد گزینه ی آخر این است که کسی که آن را انتخاب کرده چندان به نظر خودش اعتقاد ندارد چون در طول مدتی نسبتا کوتاه بیش از 30 بار به وبلاگ سر زده و رای داده.بالاخره تکلیف کسی که معتقد است این وبلاگ به درد نمی خوره مشخصه:می تونه ضربدر بالای پنجره را بزند و به سرعت از آفاق خارج شود.

اما کلیپ صوتی برای دانلود :

امروز یک کلیپ خیلی زیبا برای شما میگذارم که صد درصد ارزش دانلود دارد و به تضمین خودم دانلود کنید.کوتاه است و فوق العاده:

کلیپ صوتی:

یه شهید، یه پرچم عشق، توی شهر ما غریبه...

نه فقط نام ونشونش، خاکشم خیلی غریبه...

خدامون شهر فرنگه...

عشقامون لباس و رنگه...

تنها چیزی که غریبه یاد بچه های جنگه

یه روزی یه روزگاری،آرزوم شهید شدن بود...

اما این دنیای صد رنگ، تموم دلم رو آلود.

چی میشه منم یه روزی، روی ارباب رو ببینم...

با نگاه دلربایش بوسه از رخش بچینم...

 

دانلود

با حجم: 744 کیلو بایت

 

نتایج نظر سنجی در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 11:16  توسط محمدهادی  | 

رنجنامه 2(چاپ شده در ماهنامه شهر سبز)

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

مطلب چاپ شده در ماهنامه شهر سبز ۲ :

 

 

محمدهادي علي‌بابايي

 

www.afagh.blogfa.com

 

اولين نامه‌اي نيست كه از روي رنج دلم مي‌نويسم و شايد آخرين آن هم نباشد.چيزي كه زياد است،خون دل.اما هر رنجي و يا هر خون دلي را نمي‌توان گفت.چرا كه نه قلم، ياراي نوشتن را دارد و نه كاغذ  تاب اين غصه‌هارا.

اما ورقي از اين دفتر ناگشوده :

به رسم نامه نگاري بايد بنويسم: مردم شهرم سلام...

 

 

بقیه متن در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 19:57  توسط محمدهادی  | 

رنجنامه(چاپ شده در ماهنامه شهر سبز)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

از این به بعد مطالبی که از من در نشریات مختلف به چاپ می رسد در وبلاک درج خواهد شد.

 

مطلب چاپ شده در ماهنامه شهر سبز:

 

 

محمدهادي علي‌بابايي

 

www.afagh.blogfa.com

ديروز بود كه آن زن، سرش را بالا مي‌گرفت و هر وقت از  او هويتش را مي‌‌پرسيدند، بادي به گلو مي‌انداخت و با افتخاري عجيب مي‌گفت: مادر شهيد... اما امروز، در و ديوار شهر شهيدپرور، سخن‌ها مي‌گويد.از آن عكسي كه بر در و ديوار سيماني كشيده شده بود، حالا فقط يك لكه‌ي رنگي مانده و اسم ناخوانايي كه به رنگ خون است.اما كمي رنگش پريده، شايد خجالت مي‌كشد، خجالت از اين‌كه نايب يك آسماني باشد، آن هم در اين وضع. امروز ديگر نئون‌هاي غول آسايي كه تصوير...

بقیه متن در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:14  توسط محمدهادی  | 

تنها ماندم...

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

امروز یه پست خیلی توپ می خوام بزارم.البته فقط برای اونایی که حس دانلود کردن رو دارن.آره.به قول آقا رضا این وبلاگ شده دانلود خونه.اما باید بگم به چند علت من توی این وبلاگ بیشتر لینک برای دانلود میذارم که مهم ترین اونها تقاضای خوانندگان وبلاگه.البته نه تقاضا به این معنی که در کامنت ها بنویسند چون اگه به نظرات دقت کنید کمتر کسی در مورد این چیزا نظر میده.ولی وقتی داخل شمارنده ی وبگذر میشم می بینم که تعداد خیلی زیادی از بازدیدکنندگان وبلاگ با جستجوی کلماتی که با لینک های دانلود در ارتباطه به وبلاگ راهنمایی شدن.

به هر حال امروز برای اولین بار در تاریخ وبلاگ نویسیم یه آلبوم کامل رو برای دانلود میذارم که امید وارم خوشتون بیاد.این آلبوم ،آلبوم مورد علاقه ی خودمه.آلبوم تنها ماندم از دکتر محمد اصفهانی که تمام ترانه های خونده شده در این آلبوم با موسیقی سنتیه و خیلی به دل میشینه.

امید وارم خوشتون بیاد.

 

لینک دانلود

حجم

ترانه

Trak no

دانلود

752 کیلو بایت

امشب در سر شوری ...

1

دانلود

574 کیلو بایت

روزی تو خواهی آمد ...

2

دانلود

470 کیلو بایت

ای تنها ای بی تو ...

3

دانلود

532 کیلو بایت

تنها ماندم

4

دانلود

744 کیلو بایت

یک نفس ای پیک سحری ...

5

دانلود

812 کیلو بایت

مرا که با تو شادم ...

6

دانلود

860 کیلو بایت

پری(فوق العاده)

7

 

نکته : همه ی ترانه های این آلبوم از نظر من خیلی قشنگه ولی ترانه ی پری واقعا از نظر من فوق العاده است.

راستی این نظر سنجی جالبی که توی وبلاگه تا حالا استقبال چندانی ازش نشده.فکر می کنم حدود 5 نفر نظر دادن.خوب بابا یه کلیک کن دیگه...

 

شعر امروز :

نمی دونم دلم دیوونه ی کیست *** کجا می گرده و در خونه ی کیست

نمی دونم دل دیوونه ی مو *** اسیر نرگس مستونه ی کسیت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 10:36  توسط محمدهادی  | 

...و کلیپ های صوتی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

امروز هم با یه پست توپ آپ می کنم:

1.پریروز دکتر احمدی نژاد با خبرنگارها در مورد سفرهای استانی نشستی داشت.نکته جالب در این گونه نشست ها سئوالات کم و بیش انحرافی خبرنگارانی مثل کامران نجف زاده است.این دفعه هم نجف زاده در مورد وبلاگ دکتر گفت و گفت: چرا سال به سال وبلاگتون رو آپ نمی کنید و البته دکتر هم جواب داد که اولا سر می زنم ولی مطلب نمی زارم که قرار شده از این به بعد هر هفته به روز شم.حالا خودتون قضاوت کنید آخه خود کامران نجف زاده،دست کمی از احمدی نژاد با اون همه مشغله داره ؟(البته مدتیه خوب شده ولی قبلا...)

یه سری به وبلاگشون بزنید:

احمدی نژاد

نجف زاده

 

2.امروز هم دو تا فایل صوتی کره میزارم که باز هم با پسوند ام پی 3 هست و روی اکثر موبایل ها جواب میده و همچنین حجمشون هم فوق العاده کمه.در کل چه موبایل دارید و چه ندارید ارزشش رو داره که این 2 تا کلیپ رو دانلود کنید.

کلیپ اول که آهنگ تیتراژ اخراجی ها است با صدای دلنشین محمد اصفهانی

دانلود

با حجم : ۲۹۲ کیلو بایت

 

کلیپ دوم هم که تا اونجایی که خبر دارم برای اولین بار روی شبکه ی اینترنت قرار میگیره.یه سرود خیلی باحاله در مورد امام زمان که با یه آهنگ ملایم خونده شده.نکته ی این کلیپ هم اینه که از اون چیزی که به دستم رسید با توجه به کار هایی که روش کردم خیلی باحال تر شد و نکته دیگه این که حجمش رو تقریبا به یک دهم حجم قبلی کاهش دادم.

دانلود

باحجم : ۶۰۶ کیلو بایت

 

حتما دانلود کنید که اصل حاله.

 

نکته : دقت کنید که همه شما اجازه دارید از این دو کلیپ و حتی از این لینک در وبلاگتون استفاده کنید و لازم هم نیست اسمی از این وبلاگ بیارید.گرچه اگه اسم بیارید بهتر تره.

 

شعر امروز :

ز دست دیده و دل هر دو فریاد *** که هر چه دیده بیند،دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد *** زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 11:43  توسط محمدهادی  | 

زنگ خور برای موبایل

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
امروز هم در قسمت کلیپ و برنامه های موبایل یه کاری کردم که باورتون نمی شه ولی نه تو رو خدا باورتون بشه.
امروز چند تا کلیپ صوتی توپ و کره براتون گذاشتم که همشون زنگ خور های فوق العاده ای هستند و البته نکته خیلی با حال اینه که حجم زنگ خورها خیلی کمه و پسوندشون هم ام پی 3.خیلی عالیه چون اکثر موبایل ها این پسوند رو جواب میده و چند تا موبایل مثل نوکیا 6600 جواب نمی ده که اون هم چارش یه ام پی 3 پلیره(شاید این برنامه رو بعدا بزارم).
اگه موبایل هم ندارید و یا موبایلتون این چیزا به کلاسش نمی خوره باز هم دانلود کنید و فیض ببرید.
این کلیپ ها دارن واسه دانلود شدن بال بال میزنن.موبایل شما هم واسه زنگ خوردن.

دانلود  کلیپ اول با حجم : 82 کیلو بایت
 دانلود  کلیپ دوم با حجم : 282 کیلو بایت
 دانلود  کلیپ سوم با حجم : 106 کیلو بایت
 دانلود  کلیپ چهارم با حجم : 80 کیلو بایت

اولی و دومی و چهارمی هر سه مداحی اند و سومی یه آهنگ از سامی یوسفه.


نکته : شعر هایی که با عنوان شعر روز می نویسم اکثرا قابلیت اس ام اس شدن رو دارن.


شعر امروز :

از عشق تو گفتیم،نمکگیر شدیم *** در گوشه ی چشمان تو تکثیر شدیم
گفتند که صبح جمعه خواهی آمد *** آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 22:20  توسط محمدهادی  | 

منتخب میزان الحکمه(موبایل)

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

اگه یادتون باشه مدتها پیش در همین وبنوشت نوشتم که اگر همکاری کنید اس ام اس های جالبی که از لحاظ مذهبی مشکلی نداشته باشه در وبنوشت آفاق بذاریم تا از این طریق یه کاری کرده باشیم.متاسفانه از اون موقع تا حالا کسی آمادگی خودشو برای همکاری اعلام نکرده.این موضوع رو در مورد  برنامه ی های موبایل هم نوشتم که خبری نشد.به هر حال این کار رو خودم با نرم افزار ها و کلیپ های صوتی و تصویری که خودم دارم شروع می کنم.اگه که همکاری کردید،فبها و الا تا اونجایی که بتونیم این کار رو ادامه میدم.

امروز هم به عنوان اولین کار در زمینه ی موبایل،نرم افزار منتخب میزان الحکمه رو برای گوشیهای نوکیا سری 60 و البته احتمالا سری ان هم جواب میده.

این نرم افزار رو می توانید از لینک زیر به راحتی دانلود کنید.

ضمنا فراموش نکنید که این برنامه قابلیت جستجوی کلمه و ارسال از طریق اس ام اس رو داره که امیدوارم شما هم بیکار نشینید و به این وسیله حدیث اس ام اس کنید.

طریقه نصب : در صورتی که به شیوه ی معمول نصب نشد این فایل را در گوشی خود کپی کنید و از داخل گوشی آن را نصب نمایید.

 

دانلود منتخب میزان الحکمه

 

باحجم : ۲۸۶۸ k

 

نکته انحرافی : اگه با این موسیقی متن وبنوشت حال می کنید و تو حس میرین نظر بدین(با باس جالب تره)

شعر امروز :

ای که نزدیکتر از جانی و پنهان ز نگه *** هجر تو خوشترم آید ز وصال دگران

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 19:26  توسط محمدهادی  | 

سيماي فرهنگ و فرهنگ سيما(1)

بسم الله الرحمن الرحيم

 

سيماي فرهنگ  ، فرهنگ سيما

در تبيين فرهنگ ، در جوامع مختلف نقش عظيم و عمده بر دوش رسانه هاي جمعيسيماي فرهنگ و فرهنگ سيما آن است.در صورتي كه آن رسانه عملكردش در مواجهه با مخاطب عام باشد اين نقش پر رنگ تر مي شود.حال در جامعه ما كه يك جامعه اسلامي است بايد تأمل كرد كه تا چه حدي رسانه هاي ما توانسته اند از پس اين مسئوليت عظيم برآيند.در جايي كه بحث از رسانه به ميان بيايد ناگزير نام صدا و سيما در صدر آن ديده مي شود ، چرا كه هيچ رسانه اي(در كشور ما)در نفوذ و تمكانات به مرتبه صدا سيما نمي رسد.البته در خود صدا و سيما نيز نقش سيما(تلويزيون)بنا به كميت مخاطبينش گستره تر است.

اما غرض از بحث ، بررسي اصل فرهنگي است كه بايد در جامعه ي اسلامي ترويج شود و مقايسه آن با عملكرد فعلي صدا وسيماي جمهوري اسلامي و البته گوشزد كردن نقوص و نتايج آن است.

نكته اي قابل توجه كه در رسانه ملي ما به نظر مي رسد ، پخش فيلم و سريال هاي خارجي است كه شبهه هاي فراواني در مورد آن وجود دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 23:58  توسط محمدهادی  | 

دو مطلب برای اهالی تکنولوژی

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی در مورد اس ام اس وموبایل ودیگه در مورد دعوتنامه ...

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 17:54  توسط محمدهادی  |