تبليغاتX
پُر از آفاق

پُر از آفاق

یا مَن فی الآفاقِ آیاتُه...

نامه‌ای به...(بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست)+ویرایش1

بسم الله الرحمن الرحیم
اعوذ بالله من نفسی و من الشیطان الرجیم
رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدةً من لسانی یفقهوا قولی

هم‌شهریان، دوستان و هم‌بلاگی‌ها سلام

لازم دانستم تا چند سطری را بنگارم.باشد که مورد رضای اله قرار گیرد(تا که قبول افتد و که در نظر آید)
گاهی سخنی از فردی صادر می‌شود و در ذهن خود مرادی دارد.این در حالی است که شنوندگان، دیگر معنایی را از الفاظ متصور می‌شوند و به همین جهت نسبت به معنای مفهوم عکس‌العمل نشان می‌دهد.در نظاره‌ی اول چنین کنش و واکنشی معلول خطای نگارنده و یا متکلم است.چرا که نتوانسته چنان که شاید منظور را تفهیم کند.اما شایسته‌ی شنوندگان و خوانندگان بصیر آن است که ابتدا تفحصی از مراد گوینده به عمل آرند.
پیرو مطالب یاد شده لازم است در مورد مسایل رخ داده چند کلامی سخن گویم:

اولاً:بنده و یا هر کدام از شما یاران، مرتبه‌ی عصمت را در خود نمی‌یابیم.پس به دور نیست که هر لحظه گناهی را مرتکب شویم.به طریق اولا(اولی)هر لحظه،خطایایی برای ما متصور است.اما چیزی که شایسته است درنگ‌هایی است که می‌تواند راه‌گشا باشد.احتمال اشتباه برای خود، نیمی از راه است.و باید دانست که پی بردن و اذعان به خطا به‌تر از کتمان آن است.و به قول حافظ:«طمع ز فیض کرامت مَبُر که خُلق کریم×گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید»

ثانیاً: بی شک باعث برخی از بدبرداشت‌ها ضعف بلاغت نگارنده‌ی این سطور در عین فصاحت نسبی بوده.به همین جهت شایسته است که به خاطر این اشتباه از ساحت‌های عزیزی که بدین واسطه آلوده گشته طلب بخشایش کنم.

ثالثاً: همان‌گونه که در حضور برخی دوستان و سوار بر امواج با برخی دیگر عرض نمودم بنده همیشه به تمامی تفکرات احترام گذارده و هیچ‌گونه اهانتی را نسبت به تفکرهای پاک روا نمی‌دانم.گرچه خطوط قرمزی را برای خود در نظر دارم که به هیچ وجه تخطی از آنان را بر نمی‌تابم.یکی از این خطوط قرمز که مسلماً بر آن پای خواهم فشرد.حریم ولایت مطلقه‌ی فقیه و فرامین شخص مصداق آن است.این که بنده انتظار داشته باشم که به فرمایشات ره‌بر معظم انقلاب مبنی بر عدم تخریب وجهه‌دولت و دولت‌مردان عمل شود توقع زیاد و یا نا به جایی به نظر نمی‌آید.بر خود فرض می‌دانم که هر جا که چنین تخلفی صورت گیرد به واسطه‌ی این‌که بحث اعتقادی است و از فضای سیاست‌بازی‌های معمول خارج شده،برخورد خود را عملی کنم.اما در انتخاب شیوه‌ی این نهی،از عباراتی استفاده کرده ام که در نزد خود معنایی به دور از نزاکت و حرمت نداشته‌اند.اما یا به واسطه‌ی دوری‌ام از محاورات معمول و یا به دلیل ارتباط تنگاتنگ با متون عربی و...این عبارات معنای دیگری را حمل کرده‌اند که در جهت خلاف اخلاق بوده اند.به نظر می‌آید کمی جزیی‌تر باید نشان دهم.اگر بنده مسئله‌ی مناقشه در مَثَل را روا نمی‌دانم(بنا بر آن‌چه خوانده‌ام و شنیده‌ام)به خود اجازه می‌دهم که با شباهتی جزیی نیز این مثل را به کار ببرم.در حالی که در اذهان، این مطلب به شکلی دیگر مطرح می‌شود به گونه‌ای که از مَثَل شباهتی کلی را متوجه می‌شوند.(و قِس علی هذا)

رابعاً: لازم می‌دانم با توجه به موارد یاد شده،نظر خود را مجددا و به طور اجمالی بیان کنم:
بنا بر تعریف ره‌بر عزیزمان از تخریب همه‌ی افراد حقیقی و حقوقی(در چارچوب نظام جمهوری اسلامی)و هم‌چنین نکوهش چندین باره‌ی ایشان،مخربین را، بنده هر گونه تخریب را-به خصوص در مورد ریاست محترم جمهوری-مخالفت صریح و واضح با بیانات نایب امام زمان می‌دانم و عمل کننده به این کار را مستحق بالاترین نکوهش‌ها می‌دانم.بدیهی است که اصرار ورزیدن بر صحت این عمل-آن هم به شیوه‌های قدیمی مغالطه و جدل که دیگر رنگی بر رخسار حنایشان نیست-نه تنها دست‌کمی از اصل آن ندارد بلکه موجب فزونی گناه‌شان است.اما در پاسخ به دوستی که مطلب مورد نظر را به عنوان یک نقد خوانده بودند و سپس از نقد حمایت کرده بودند باید عرض کنم که:فاصله‌ی نقد و تخریب مویی است.اما در این مورد به راحتی و با دیدی ساده می‌توان همه چیز را به راحتی فهمید.شما اگر این عنوان مطلب را به هر احدی اعلام کنید-بدون اطلاع آن فرد از گوینده و حتا ماجراهای قبل و بعد-می‌تواند به راحتی بگوید که نقد است یا تخریب.اما گفته شدن این مسائل در حالی که ره‌بر معظم انقلاب حمایت خاصه‌ی خود را به تازه‌گی مورد تاکید قرار داده‌اند و اصرار بیش از پیشی نسبت به نمایان کردن نکات مثبت داشته اند آیا معنایی را غیر از تخریب بیان می‌کند؟ حال بگذریم از این‌که این سخنان از کسانی صادر می شود که خود را مطیع ولایت می‌دانند و البته در همه‌ی نوشته‌های سه ساله‌شان رگه‌ای از نکات مثبت دیده نمی‌شود و تنها لکه‌های سیاه را به سیاه‌نمایی گماشته‌اند.

خامساً: اگر چه کسانی که به روی خورشید خاک می‌پاشند جز خسران برای خود ارمغانی نمی‌خواهند و هیچ‌گاه روی خورشید را آلوده نمی‌کنند اما آن‌چه خواستم مبنی بر عذرخواهی آن‌ها برای خیر خودشان بود.چرا که افرادی که این‌گونه اظهار وجود می‌کنند گام در راهی نهاده اند که پیش از این افرادی مانند "رشدی" رفته‌اند.اهل فضل می‌دانند که عدم تبعیت از نایب، کمی از سرپیچی از امام ندارد.و اگر چه این عذرخواهی که صورت گرفته در قواره‌ی آن توهین نیست اما از جایی که ما ظواهر را به حجیت می‌گیریم،دلیلی برای ادامه نیست.یا به قول حافظ:«اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش×که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود»ما مأمور به درون نیستیم.هرکه با حساب خود:«ذره را تا نبود همت عالی حافظ×طالب چشمه‌ی خورشید درخشان نشود»تنها می‌توان در وصف چنین تفکراتی چنین گفت:«یک عده مس که رنگ طلا هم ندیده‌اند×تهمت به بی کفایتی کیمیا زدند»(رضا جعفری)

سادساً: بر خود لازم می‌دانم از همه‌ی دوستانی که تا کنون(به خصوص در مسئله‌ی اخیر)بنده را مورد لطف خود قرار دادند و نظرات مثبت و منفی خود را صادقانه ابراز کردند تشکر کنم.همان دکتر دشمن زیاری و همان آقای ریاضی و همان آقای شجاعی و همان آقایان صنعتی و همان آقای امامی و همه‌ی آنان«کآفرین بر نظر پاک و خطاپوشش‍]ان]باد»(حافظ)

 در پایان سخن لازم است عرض کنم که ارزش ولایت آن قدرها است که به خاطر شکم آن را نفروشیم.کسی که حاضر می‌شود به خاطر شکمش "ولی" را تخطئه کند،بد معامله‌ای کرده است.«بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست×باور کنیم پاسخ آیینه سنگ نیست»(البته به آنان که این سخنان را درک نمی‌کنند باید گفت:«در نظر بازی ما بی خبران حیران‌اند×من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند»...«زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد×دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند»)

 

«جهانیان همه گر منع من کنند از عشق×من آن کنم که خداوندگار فرماید»

و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

محمد هادی علی بابائی
بامداد 7/6/87

 خارج از مطلب: با توجه به سرعت نگارش این نامه به دلیل فوریتش احتمال دارد که در روزهای آینده اضافاتی بر آن داشته باشیم.از همه‌ی هم‌راهان تقاضا دارم ضمن مطالعه نظرات خود را بفرمایند و پس از این نیز پیگیر اضافات باشند.

ویرایش ۱: لازم می‌دانم از برادر عزیز جناب حسین خرسند تشکر و عذرخواهی ویژه‌ای را داشته باشم.اولاً به علت این‌که نام شریفشان از کی‌بورد این‌جانب افتاد و البته علتش هنگ مغزی در ساعات نیمه شب است.(به زمان این پست دقت کنید)ثانیاًبه علت رهنمود ایشان که با کمال متانت و حتا در قسمت نظرات خصوصی صورت گرفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 2:18  توسط محمدهادی  | 

یک جهان، یک کابوس

بیست و نهمین المپیک تابستانی،چند روزی است که در پکن-پای‌تخت جمهوری خلق چین-شروع شده.این مسابقات،معروف به المپیک 2008 پکن با شعار «یک جهان،یک رؤیا» به عنوان بزرگ‌ترین و پرهزینه‌ترین المپیک تا کنون رؤیای دولت و ملت چین را برآورده است.بر اساس آن‌چه تا کنون برآورد شده،برای چنین مسابقاتی حدود 45 میلیارد دلار هزینه از سوی کشور میزبان شده است.عواید این مسابقات برای کشور میزبان را می‌توان چند دسته کرد.یک رشد و توسعه‌ی ورزش ملی.چرا که با ساخت ده‌ها ورزشگاه و اماکن و امکانات دیگر که برای المپیک تدارک دیده شده و پس از حد اکثر یک سال همه بدون استفاده‌ی خارجی می‌مانند،محیطی بسیار مناسب برای ورزش‌کاران چنین کشوری مهیا می‌شود تا در این محیط خود را آماده کنند.سود دیگر برای میزبان این است که اگر میزبان یک شهر دور افتانده نیز باشد به واسطه‌ی المپیک در صدر تمام خبرگزاری‌های جهان قرار می‌گیرد و شهرت و درآمد مناسبی را می‌برد.شاید بتوان بزرگ‌ترین سود را در جلب توریست دانست.توریست‌هایی که به واسطه‌ی المپیک به کشور میزبان می‌روند و به جز ارزی که بابت سفر و تهیه‌ی بلیط و ویزا و... در کیسه‌ی میزبان می‌ریزند با جاذبه‌های طبیعی و تاریخی و... نیز مواجه می‌شوند و... .اما با توجه به گذشت زمان بنا بر قاعده درآمد این مسابقات بیش از دوره‌های گذشته می‌باشد و هم‌چنین هزینه‌ی بیشتر چینی‌ها درآمد بیشتر آن‌ها را نوید می‌دهد.ولی بازخوانی یک تخمین اقتصادی از دوره‌های گذشته بد نیست.در دوره‌های گذشته،درآمد میزبان المپیک را حدود 100میلیارد دلارد تخمین می‌زدند(!)که باید برای این المپیک در حد اقل یک و نیم برابر این رقم محاسبه کرد! اما سوای منافع مادی برای دولت،افتخاراتی فراوان برای مردم میزبان دارد که نفس حضور المپیک در کشورشان افتخاری است که اضافه می‌شود به مدال‌های فراوان ورزش‌کارانشان.

بحث بیش‌تر در مورد درآمد چین در حوصله‌ی این مقال نمی‌گنجد.اما باید دانست که منافع مادی و غیر مادی المپیک تنها به میزبان آن خلاصه نمی‌شود بلکه دیگر کشورها نیز با توجه به برنامه‌ریزی‌هایی که در این‌باره انجام می‌دهند،سود درخور توجهی را به خود می‌رسانند.در حساب ظاهر می‌توان گفت هر کشوری با تلاش 4ساله‌ی خود می‌تواند ورزش‌کارانش را برای این مسابقات آماده کند و با هزینه‌ای-به نسبت-اندک افتخار مدال‌آوری را برای خود به ارمغان بیاورد.

چیزی که باعث شد نگارنده،این‌گونه مقدمه بنویسد،بررسی سود و زیان کشورمان در رابطه با این هم‌آیش بین المللی است.جمهوری اسلامی ایران با توجه به این‌که تا کنون چند روز از المپیک می‌گذرد و چندین ورزش‌کارش را به میدان نبرد فرستاده،هنوز هیچ مدالی را کسب نکرده که بسیار متأسف‌کننده است.در این روزها نه تنها ورزش‌کاران گم‌نام و بدون تجربه ناکام مانده اند-که البته از آن‌ها انتظاری هم نیست-بلکه کسانی که امید اول کسب مدال بوده اند-نظیر حمید سوریان و آرش میراسماعیلی-از این گردونه خارج شده‌اند.نکته‌ی جالب توجه آن‌جا است که در دوره‌های گذشته،مسئولین و رسانه‌ها با اتکا به مدال-در تقدیر-حسین رضازاده،خود و مردم را دل‌گرم می‌نمودند و به واسطه‌ی بیماری این عزیز،چنین قدرتی نیز از رسانه‌ها و مسئولین سلب شد.اما با توجه به این‌که بررسی ریزنگرانه‌ی سود و زیان احتیاج به اطلاعات ریز دارد و نگارنده از چنین امکانی محروم است،تنها می‌تواند به یک حساب سر انگشتی اکتفا کند.بدین صورت که شمار تعداد فدراسیون‌های زیر نظر سازمان تربیت بدنی با حاضرین ایرانی در المپیک بدون نسبت است و این سئوال را تقویت می‌کند که بودجه‌های سالانه چه می‌شود.و آیا نمی‌توان مدیریت بد فدراسیون‌ها و کمیته‌ی ملی المپیک را از رکود مدال‌ها تا حد صفر در برخی از رشته ها-نظیر جودو-اثبات کرد؟! با همه‌ی این مطالب آیا این همه هزینه که برای ورزش قهرمانی در نظر گرفته می‌شود و این آمار افتخارات،چیزی غیر از خسران بزرگ را برای کشورمان نشان می‌دهد؟

آیا نه این است که کشور ما از معدود کشورهایی است که در این سفره‌ی پهن شده تنها هزینه می‌کند و هیچ بهره‌ای از آن-به جز تبلیغات میان برنامه‌های المپیک-نمی‌برد؟ آیا نمی‌توان به راحتی گفت که این المپیک برای هر که شعارش «یک جهان،یک رؤیا»بوده و رؤیای هر کشوری را برآورده،برای ما ایرانی‌ها «یک جهان،یک کابوس»شده است!

ما نیز می‌توانیم به عنوان یک ایرانی چنین بطلبیم که مسئولین در برابر مال ملت و البته احساسات تلف شده به ما پاسخ‌گو باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 9:47  توسط محمدهادی  | 

شاید حساب تر از حساب-نامه ای به مسعود هوشمندی(در هزینه ی تبلیغاتی نماینده مان)

 

با عرض سلام خدمت شما

به دلیل اینکه به واسطه ی مطلب(حرفی حسابتر: برگرفته از نظرات داده شده در آفاق پیرامون “هزینه نماینده مان”)علاقهی شما را به مطلب خود دیدم لازم دانستم نکاتی را از دل این متن بیرون کشیده و جهت روشنگری شما و خوانندگان مطلبتان بنویسم.

1.بنده همان گونه که شما متوجه شده اید اعتقاد دارم که آقای دهقان هرچند منتخب من نباشد ولی چون از ناحیه مردم انتخاب شده و این انتخاب مورد تایید نهاد های نظارتی بوده پس نماینده من به عنوان یک شهروند است.اما نمی دانم بر فرضی که من نوعی صداقت وی را زیر سئوال ببرم چگونه دلالتی بر عدم پذیرش نمایندگی ایشان دارد.

2.اطلاع از پیشینه ی طنز نویسی و طنز گویی من احتیاجی به شناخت نزدیک ندارد بلکه این مقوله در اکثر نوشته های من موج می زند ولی به طور خاص اگر در آرشیو موضوعی آفاق مطالب طنز را انتخاب کنید طراحی های دیگر من را به علاوه مطالبی که در قالب طنز نگاشته ام می بینید.

3.اگر واقعا به دنبال حقیقت می گردید و می خواهد نظراتی را که ذیل این مطلب بوده به احساسی و غیر احساسی تقسیم کنید حتما نظر حقیقت جو نیز به نظر دو نفر دیگر ملحق می شود نه به عنوان یک نظر منطقی معرفی می شود.

4.آقای هوشمندی این قدر مطلب را بلند نوشته اید و مسلما اگر کسی در خواندن آن کوتاهی کند و نظر دهد ناراحت می شوید.مطلب من متن زیادی نداشت اما اگر دقت می کردید متوجه می شدید که دو تیتر دارد و دومی به تکذیب آقای دهقان در مورد هر گونه اسپانسر برمی گردد.حال یا متوجه این تیتر نشده اید که مقصرید چون چیزی را که دقت نکرده اید نمی توانید نقد کنید.و یا از خود آقای دهقان بیشتر سعی در تبرئه ی ایشان دارید و یا معنای حامی مالی(اسپانسر)را نمی دانید.چرا که شما برای مبرا دانستن ایشان می گویید:" ...ممکن است از اینگونه قوم وخویشان دیگران هم داشته باشند"این سخن را وقتی می گویید که می خواهید بگویید محال نیست 13 میلیون هزینه از طرف خود دهقان باشد و بقیه از طرف بقیه.سئوال من این است:حامی مالی کیست؟ آیا باید حتما قرارداد نوشته باشند تا حامی مالی قلمداد شوند؟

با توجه به این نکات متوجه می شوید که نقدتان از اصل خطا است.

5.باز هم می گیم که شما سخن ما را نفهمیده اید.ما کجا ایشان را به فساد مالی متهم کرده ایم که شما از اصل برائت و صحت و پیشینه ی وی می گویید.این اصول را من هم می دانم.من آنچه می بینم را می گویم.قضاوت با شمای مخاطب.

6.باید بگویم که من به هیچ عنوان توهین نکرده ام و خود را از عبارت شما(چرا ما سعی بر این داریم عمل خودمان را مثبت ودیگران را ننگین جلوه دهیم)مبرا می دانم.

7.این که می گویید عملکرد مهم تر از چگونگی انتخاب است را قبول ندارم چون چگونگی انتخاب خشت اول عمل است.ضمنا آیا صداقت از چگونگی انتخاب است یا از عمل؟!!!

8.به عنوان حسن ختام نیز چند تیتر را که احتمالا در این قضاوت بی کیفیتتان تاثیر دارد بیان خواهم کرد.البته باید بگویم که شما از قضاوت می دانید به این معنی نیست که دیگران نمی دانند.اگر شما حقوق را در کتاب حقوق خوانده اید کسانی نیز در کتب فقهی خوانده اند.

تیتر ها:

-دهقان:هزینه ی انتخاباتی من بین13 تا14 میلیون بود.

-دهقان:هیچ حامی مالی نداشته ام(بیشاپر-پس از انتخابات)

-خود کار برشور و دیگر تبلیغات دهقان با عنوان ستاد مردمی هدیه داده می شد.

-در ستاد یکی از کاندیدا های دیگر از جمع آوری کارتهای رنگی عکس دهقان در محوطه ی مقابل ستاد و داخل ستاد در دو نوبت بیش از 100 قطعه کارت(دعای ایام)یافت شد.

-هر شماره ی سیاه و سفید روزنامه ای بیش از 120 تومان برای خود نشریه تمام می شود(هر نسخه)

-دهقان(در یک جلسه خصوصی):پول خودم است حلال و طیب و طاهر.می دهم مردم بخورند(قبل از انتخابات)(نقل به مضمون)

-دهقان:من تا کنون یک ریال از جیب خود خرج نکرده ام(مسجد مدرسه-حدود2روز قبل از انتخابات)

 

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 16:49  توسط محمدهادی  | 

امروز عاشورا ، این جا کربلاست

بسم الله الرحمن الرحیم

..::امروز عاشورا ، این جا کربلاست::..

یا حسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــن---کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود...حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست

-اگر عاشورا،کربلا بودم...!کاش من هم در زمان امام حسین-علیه السلام بودم.کاش می توانستم عمر سعد را ببینم،شمر را هم.اگر می دیدمشان که می دانستم با آنان چه معامله ای کنم.

احتمالاً همه ما با شنیدن مصائب واقعه عاشورا این جملات را-حداقل در دلمان-گفته ایم.

اما آیا برای اثبات ارادت خودمان به خاندان اهل بیت-علیهم السلام-باید روز عاشورا در کربلا و در کنار حسین و عباس و علی اکبر و علی اصغر و...-علیهم السلام-باشی تا ندای "هل من ناصر..." را پاسخ دهی؟

امروز،همین امروز عاشوراست و این جا،همین جا کربلاست.مگر این واقعه ی عظیم چیزی به جز امتحانی از امتحانات الهی بود برای محک زدن حق شناسی مردم آن زمان؟ و آیا این امتحان از هر کسی و در هر زمانی به اشکال مختلف گرفته نمی شود؟

بله.امروز،عاشوراست و این جا،کربلاست.یک سو،حسین بن علی-علیه السلام-و خیام او.یک سو لشکریان عمر بن سعد،کوفیان پیمان شکن.به هر فردی از این لشکر می نگری حب دنیا و مال دنیا و پُست های پَستِ دنیا در وجودش موج می زند.سراسر قلب او،در جهل مرکب غوطه ور است.امام زمانش در مقابلش ایستاده.امامی که با نگاهش موجب هدایت گمراهان می شود،در مدت محاصره،بارها و بارها دهان مبارکش را به موعظه می گشاید اما مخاطبانش،شکم های را از مال حرام پر کرده اند و شبهه با گوشت و پوست و استخوانشان و بلکه با روحشان آمیخته که سخنان پر نور اثری در ظلمتشان نمی کند.

امروز عاشورا،این جا کربلاست.پس ای عاشورایی،اطرافت را به خوبی بنگر و بیندیش.اول باید حسین-علیه السلام-را شناخت،امام زمان را،حق را،صراط مستقیم را و آن گاه باید در سمت و سو،گام برداشت.بدان که خواهی دید،جماعتی که کثیرند اما در ضلالت به سر می برند.ظاهراً شاید قدرت داشته باشند اما شکست خورده ی نفس اماره ی خویشند.اسیرند،اسیر مال و جاه دنیوی و در مرداب جهل دست و پا می زنند.

امروز عاشورا،این جا کربلاست.اینک باید حق را بشناسی و در راهش ثابت قدم بمانی.

نه تنها دیروز یا فردا یا امروز و نه فقط این جا یا آن جا،بلکه:

"کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"

خارج از مطلب:"این مطلب در شماره ی ۴۳ از ماه نامه ی شهر سبز(دی ماه)به چاپ رسید که متاسفانه با غلط های فاحش املایی هم راه بود."

پس از نگارش:"اولین مطلب من در شهر سلمان قرار گرفت(همین مطلب).با تشکر از بر و بچه های شهر سلمان."

http://salmancity.blogfa.com/post-565.aspx

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 9:48  توسط محمدهادی  | 

هدف وسیله را توجیه می کند!!!

نظرات اعتباري(قسمت دوم)                                                  

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اگر مقاله قسمت اول را مطالعه فرموده باشید،متوجه شده اید که بحث در مورد بعضی عبارات است که هر فردی به اعتبار قسمتی از آن حکم به همه آن می کند ومطلقاً آن را تأیید ویا رد می کند.شاید بتوان گفت که این حکایت در راستای حکایت فیلی است که در اتاقی تاریک بود وهر کس به قسمتی از آن دست می زد ومی پنداشت که فیل به این شکلی است که حس می کند.

اما مثالی دیگر در این راستا از قبیلی دیگر:

2-هدف وسیله را توجیه می کند !!!

احتمالاً این جمله معروف را هم شنیده اید.البته به همراه دفاع های سرسختانه و یا حمله های تند وعجولانه!

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 14:55  توسط محمدهادی  | 

خواهی نشوی رسوا ...

نظرات اعتباری(قسمت اول)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بسیاری اوقات جملات و عباراتی را می شنویم که به صورت قانونی است که در بعضی از مصادیق صحت کامل دارند اما در مصادیقی هم صحیح نیستند.ولی عکس العمل صحیح نسبت به این گونه قوانین که به صورت عبارت های معروف ویا ضرب المثل در آمده اند چیست وچگونه است ؟

برای اینکه مسئله واضح تر باشد در این رابطه مثال هایی می آورم تا مسئله به شکل ملموس ومحسوسی در آید.

1- خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو !!!

احتمالا هم این ضرب المثل را شنیده اید وهم بحث هایی که در این باره شده است.

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 18:15  توسط محمدهادی  |