تبليغاتX
پُر از آفاق - مونولوگ2

پُر از آفاق

یا مَن فی الآفاقِ آیاتُه...

مونولوگ2

توي كافه‌ي موسيو پرنر بود اگر اشتباه نكنم.سر ميز هميشه‌گي با مهتاب و مريم و ابوراصف كه اين روزها به ما اضافه شده بود.همان قهوه‌ي درياني! را سفارش دادم.صداي آشنايي توي گوشم پيچيد.صداي هف‌كور بود.هفت نابينايي كه مردم خاني‌آباد هف‌كور صداشان مي‌كردند.نمي‌دانم اينجا توي پاريس چه صدايشان مي‌كردند.مي‌گفتند:خاني‌آباديا ذليل نشين.هف‌كور به يه پول.پاريسيا گم‌گور نشين.خدا عوضت بده.جلو رفتم.لباس‌هاي‌شان را نگاه كردم كه از بس روي زمين كشيده شده بود رنگ اصلي‌اش را نمي‌شد فهميد.با چند لكه‌ي نقره‌اي كه اثر اسپري نقره‌اي بود.هر وقت كسي سكه‌اي به يكي‌شان مي‌داد، بلند مي‌شد و كورمال كورمال تا ته صف مي‌رسيد.از خاني آباد تا اين‌جا همين طوري آمده بودند.بعدش هم لابد توي فرودگاه جان اف كندي.به آمريكا خوش آمديد.سرزمين فرصت‌ها!سكه‌اي توي دست يكي‌شان گذاشتم:گم‌گور نشي.ذليل نشي.صدايش گرفت.از جيب نقره‌اي‌اش كه حسابي خاكي شده بود يك كنترل در آورد.صداي ضبط صوت نقره‌اي‌اش بلند شد:گاد بلس يو.صدايش را قطع كرد.اين بار خود ضبط صدايش در آمد:آلبالا ليل والا.از ايفل بالا رفتم دستم را دور دست‌هايش حلقه كردم.سعي كردم نبض سرد و آهني ايفل را بگيرم.گوشم را روي ايفل گذاشتم.صدايي گفت:آلبالا ليل والا.برگشتم.نويسنده بود.نويسنده نوشت: در داستان‌هاي پست مدرن و البته مونولوگ‌ها...!صدايش را قطع كردم و گفتم گور پدر نويسنده هم صلوات! صداي خشي گفت:طبق تحقيقات موسسه‌ي ما مي‌شود يك بار صلوات را ضبط كرد و با برنامه‌ي كامپيوتري هر بار كه اسم صلوات مي‌آيد خودش ادامه مي‌دهد.هر روز 10تا صلوات هم بفرستد مي‌داني چند كيلو كالري صرفه جويي مي‌شود و چه قدر توي كار بيزينس تاثير دارد؟!بر اساس همين آمار  رقم صرفه‌جويي به اندازه‌اي‌ است كه...رو كرد به نويسنده:رقمش به سجده‌ي واجبه مي‌رسد.سر در ديسكو ريسكو هنوز رقص سوزي را تبليغ مي‌كرد و من ياد آن شب افتادم.خنده‌هاي سهراب به من و شامپايني كه جلوي من توي گيلاس ريخته مي‌شد و در جواب خون من كه به جاي خمپاره‌ي شصت با شيشه‌ي شكسته‌ي گيلاس و به جاي خاك گرم شلمچه اين‌جا روي براده‌هاي چوب وسط ديسكو مي‌ريخت مي‌گفت:آلبالا ليل والا.صداي رمزي كه داشت توي ديسكو ريسكو از جواد يساري خواننده‌ي ورزش دوست ايراني مي‌خواند و هم نوا شدن جاني با او توي گوشم پيچيده بود.گفتم بزن كنار.پياده ميشم.گفت دموكراسي يعني همين.بايد تابع نظر اكثريت باشي.اين‌جا فقط تو نمي‌خواهي گوش كني.صدايي توي ماشين تهران شمال مي‌گفت:"اي قشنگ‌تر از پريا، تنها تو كوچه نريا" كمي به شعرش دقت كردم:"...بچه‌هاي محل دزدن، عشق منو مي‌دزدن"گفتم بايد پياده شوم.پياده شدم.نگاهي به قيافه‌ي ميان‌سالش كردم.گفتم:"آقاي دموكرات.شما مواظب باش بچه‌هاي محل عشتو ندزدن"در را بستم.صداي سهراب به خودم آورد:آلبالا ليل والا.شب قدر بود.نيمه‌ي شعبان بود و من به جاي مسجد توي ديسكو بودم و به جاي جوشن كبير تا صبح "آلبالا ليل والا" گفتم.در پنت هاوس آرميتا بودم.بايد با همسر آرامش يافت.خانه براي آرامش است.شب را براي آرامش آفريده.اما من در خانه و در كنار آرميتا و در شب، آرامشي نداشتم.صداي همان مجتهد غير مسلمان دفتر خشي گفت: لازم نيست هر چه توي قرآن آمده درست باشد."رِد نِك" با كلاف كنفي توي دستش به طرفش آمد و گفت: "شات آپ".هفت سيلور من نابينايي كه از جايشان تكان نمي‌خورند  و حرف نمي‌زدند با سهراب دم گرفته بودند:آلبالا ليل والا.سهراب گفت:سيلور من يعني مرد نقره‌اي.چه قدر بهت مي‌آد سيلور من باشي.نگاهي به تاكسي حاج مهدي توي نيويورك انداخت و بعد به شكم جيسون.به من خيره شد و گفت:آلبالا ليل والا.حاج مهدي به من نگاه كرد و به آسمان خراش‌ها.مواظب باش وگر نه ديگر آسمان را نخواهي ديد.صدايي توي گوشم گفت: اين‌قدر به فكر  "ضاد" ولاالضالين نباش كه صورت مثالي‌اش آن جوان بيليارد باز مي‌شود...و ديگر آسمان را نخواهي ديد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 22:58  توسط محمدهادی  |