تبليغاتX
پُر از آفاق - فردا

پُر از آفاق

یا مَن فی الآفاقِ آیاتُه...

فردا

اگر بخواهم مثلا مقدمه بچينم كه فردا چه روزي است و چه مي‌خواهد بشود كارم بيهوده مي‌شود، لغو است.مي‌دانيد و مي‌دانم اين را!
فردا روز امتحان است.امتحاني بزرگ.توي امتحان‌هاي ديگر جواب مشكل است اما اين بار جواب واضح است و كافي است دهان مبارك را باز كنيم و زبان 3 مثقالي را بجنبانيم(حالا شما مي‌خواهي بنويسي.چندان تفاوتي ندارد).البته دردسرش هم هست كه اگر چشم‌ها باز باشد حل مي‌شود.
فردا امتحان است.امشب هم حكما شب امتحان است.شب امتحان مرا ياد بي خوابي مي‌اندازد.شبي كه تا صبح بايد بيدار بود تا فردايش سر امتحان "دوزار" كاسب شد.اما اين يكي بر عكس است.بايد سر شب بخوابي تا اول وقت بيدار شوي براي "حضور"!
فردا امتحان است.راه به راه مي‌روم و سرك مي‌كشم به كمد شيشه‌اي تا از حضور شناسنامه ام كه حالا كارت شناسایي ملي‌ام را هم بلعيده مطمئن شوم.دل توي دلم نيست براي فردا.انگار باري روي دوش دارم كه بايد بگذارمش.شانه‌هايم خسته شده و دلم ذوق مي‌كند!
***
توي اين مدت تبليغات چيزي ننوشتم اينجا.دليلش هم بماند.كلي حرف بود براي نگفتن.و من نگفتم‌شان.ننوشتم‌شان.اين طور بهتر بود ظاهرا.
***
خيلي دلم مي‌خواست بعضي وقت‌ها اظهار نظرهاي خودم را بكنم اما...
"اما"يش اين‌جاست.مي‌گويند حد و تعزير را جاري كردن ثواب دارد.خيلي‌ها دنبال فيضش هستند.با نيت خالص.كسي متهم است.اگر ثابت شود شايد 20-30 تايي شلاق بخواهد جرمش.مشتاقي كه از فيضش محروم نشوي.اما پيش از آن بايد ثابت شود.حرف و دفاع خودش هم هست.مي‌بيني به جاي استنطاق 10-20 تايي گردن كلفت رويش چماق كشيده‌اند.تعزير را بي‌خيال مي‌شوي.جوان‌مردي‌ات گل مي‌كند و سينه‌ات را سپر مي‌كني براي همان متهم.جلوي همان گردن‌كشان گردن كلفت.شايد اگر آن‌ها اين‌گونه بي‌انصافي نمي‌كردند خودت متهم را بازمي‌جستي و بعد هم احيانا تعزيرش مي‌كردي.آخر كار هم مي‌فرستادي‌اش به امان خدا.به شيوه‌ي اهل بيت.بي‌انصافي دل آدم را خط مي‌اندازد و روي اعصاب آدم رژه مي‌رود.امان از بي‌انصافي.
***
حكما نشسته‌اي بين اين خطوط دنبال يك جانب داري از كسي يا كانديدايي مي‌گردي كه خلاف نظرت است و بعد با قيافه‌ي حق به جانب عليه من و نظرم بنويسي و خودت را اثبات كني! يا شايد مي‌گردي دنبال يك حمايت بين اين‌ها و وقتي پيدا نمي‌كني زنگ مي‌زني يا خصوصي مي‌نويسي كه چه وضعيتي است! چرا كم گذاشته‌اي!
بي‌خيال اخوي(يا احيانا اُختي)
***
اين را مي‌خواهم بگويم با ظن بر اين كه قبول نمي‌كند كسي.هر سويي هستيد و هر رنگي ديگر تبليغات تمام شده.تا فردا فكر كنيد.براي خودتان فرض بچينيد كه اگر آن‌چه شما روي تعرفه‌ي رأي‌تان نوشته‌ايد هماني نباشد كه اكثر مردم نوشته‌اند! بعد براي خودتان جا بياندازيد كه آن وقت يك سو خود خواهي است(يعني نفي رأي بقيه) و يك سو مييهن پرستي و احترام و ارزش براي نظر ديگران.به نظر ديگران هم احترام بگذاريم.
***
اين مدت حسابي كلافه مي‌شدم از كساني كه تفتيش مي‌كردند عقيده‌ها را؟ و بعد اعمال مي‌كردند قانون خودشان را.همه را تخطئه مي‌كردند.همه‌ي مجرم‌ها را.ما مجرم‌ها را.ما كه مجرم بوديم و جرم بزرگ‌مان اين‌كه چون آن‌ها نمي‌انديشيديم.شايد هم به اين جرم كه "مي‌انديشيديم"! همين.
***
گفتم كه بنشينيم و بيانديشيم.شايد فلسفه‌ي اين ممنوعيت تبليغات از 24 ساعت قبل از رأي گيري يك هم‌چه چيزي باشد.البته به بركت وجود اينترنت نه قانوني مي‌ماند و نه محدوديت تبليغات.خدا كند انديشيدن را ازمان نگيرد اين هزار پاي بي احساس.
***
من هم از همين‌جا حمايت همه‌جانبه‌ي خود را از جناب آقاي...رييس جمهوراسلامي ايران در گام دهم، كه پيش از اين كانديدايي در ميان كانديداها بوده اعلام مي‌كنم.و هم‌چنين سعي خود را مبني بر انتقادهاي سازنده نسبت به عمل‌كرد ايشان بيان مي‌دارم.(اين متن را پس از تعيين نتايج بايد خواند و به جاي "..." نامي را گذاشت)
***
خدا كند چنان در اين مدت عمل كرده باشيم كه در پيش‌گاه خداوند متعال توانايي پاسخ‌گويي را داشته باشيم.

اللهم اجعل عواقت امورنا خيرا برحمتك
و عجل في فرج مولانا صاحب الزمان
و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه
والمستشهدين بين يديه

-----------------------------------

پ.ن.۱: دوستی پرسیده اند از لوگوی بالای وبلاگ و این که ظاهرا منافاتی با نوشته های این پست دارد.

اما جواب این که ننوشته ام که رایم مشخص نیست و یا اعلام حمایت نمی کنم.سخن این بود که مطلب حمایتی ای اینجا ننوشته ام.منافاتی وجود ندارد.
با سپاس از دوست نظر دهنده

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 17:48  توسط محمدهادی  |